آیا کسی هست ما را یاری کند ؟
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٤  کلمات کلیدی:

آیا کسی هست ما را یاری کند ؟

فریاد تالاسمی ایران را گوش شنوایی نیست

چند سالی است اختلال در تامین دارو و هم اکنون قطع دارو ، بیماران تالاسمی و والدین را سر درگم و نگران جان فرزندانشان کرده است و مسئولان و متولیان امر ، تحریم ها را بر فرق این فریاد ها می کوبند.

اما در آنسوتر نوشته های رسانه ، قیام بشردوستانه ایران برای تامین کامل یکسال نیازهای بیماران تالاسمی برای سوریه را نشان می دهد.!!

علیرغم در دسترس بودن راحت داروی خوراکی   EXJADE و آمپول دسفرال در کشورهای همسایه ،  اما متولیان درمانی کشور داروهای این بیماران را وارد نکرده و بیماران را مجبور به خرید و استفاده مشابه داخلی کرده  که نتیجه آن صدمات جبران ناپذیری را به دنبال دارد ، داروهای مشابه ی که اکثر پزشکان معالج نیز استفاده آن را منع کرده اند.

و اکنون در تراژدی دیگر ، مراکز درمانی از تامین خون برای بیماران تالاسمی ناتوان و عاجز ماندند و بیماران را با بی رحمی تمام طرد کرده و دم از بحران خون در پایتخت می زنند ، آیا واقعاً قطرات سرخ مهربانی در ایران خشکیده است و یا جنایت دیگری در عرصه خون توسط متولیان امر رخ داده است ؟

فیلمنامه سریال نزول انسانیت و سوء مدیریت  در عرصه درمان کشور بدست کدامین بشر دوست ایرانی نوشته شده است ؟ چه اتفاقی افتاده است که برنامه درمانی منظم این بیماران در سالهای گذشته ، هم اکنون متلاشی شده و بی رحمانه بیماران را بسوی خاموشی و مرگ هدایت می کنند ؟

بیماران ، این جنایت آشکار را فریاد می کنند اما گوش شنوایی نیست

همه با هم به این ظلم آشکار اعتراض

 و قطره های سرخ خونمان را به  بیماران هموطن خویش هدیه نمائیم.


 
بنی آدم اعضای یکدیگرند
ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳  کلمات کلیدی:
 
دماوند درد شد !
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٩  کلمات کلیدی:

چقدر امروز دلم می گیرد

                و چه بوی سفری می خواهد .

وقتی آنروز بهداشت

               آمپول هوا تزریق می کرد

                                       ریحان را ،

                                     قانون اساسش را کم می کرد

                                     می فروختش به استاندارد

                                     استاندارد انتفاع تزریق می کرد به قانون .

 نمی داند قانون ،

              که هوا دارد درد ،

                                اشک معنا دارد .

و لباس ریحان

                  خیس از اشک !

                  انتفاع دارد برای قانون.

                                به زمین می افتد ، اشک ، اشک.

 

مدرسه ها چه گرانند امروز

انتفاع اند همه

بخشی از سهم اساس ، خرج تعلم شده است

                                                     و تعلم دارا .

چشم ریحان ، اشک ریحان ،

              ذهن او آشفته است

              انتفاع ، تزریق هوا

مدرسه انتفاع می خواهد

                        بفروشد آن را ،

اما

روپوش سرمه ایی  جیب ندارد

دیدگانش اشک دارد

کوله پشتی سنگین ، و درونش جغرافی است

درس جغرافی است امروز

رشته کوه البرز

و دماوند اینجاست

به همین علت کوله اش سنگین است

چه عظمت دارد ، گل بنفشی دارد و درختان بلند

آسمان آبی ، رود جاری ، هست درعکس پدر اینجا ،

                                                        در جغرافی

پدرم کو ، کجاست ؟

شاد نیست ریحان

مرهمی نیست از جغرافی

درد است جغرافی

دماوند نیست اینجا ، کوه درد است اینجا .

 

وقتی بهداشت هوا تزریق کرد ، دماوند زشت شد

وقتی مدرسه انتفاع خواست ، دماوند درد شد  

وقتی تربیت قلب هنر را دزدید ، دماوند سربه زیر شد

تربیت می گفت :

                   بازار نت داغ است ، پس هنر متری چند ؟

 

شاد نیست ریحان

چقدر تنگ است ، فضای سرویسش

حمل بس سختی است ، کوله ی سنگینش

هفته ی پیش ریحان ، سر صف حاضر شد

                                         اول شد

کوشا عنوان شد ، انتفاع اعلام شد

و دریغ از لبخند

و دریغ از کف

سر صف ، و معلم ها خاموش.

 

اسب می خواهد ریحان

تا سوارش بشود

و بتازد به دشت

تا نبیند

دماوند و دروغش را

و بگیرد سراغ از گلبول

و صداقت را

از شقایق ، از دشت.

چقدر امروز دلم می گیرد

                    و چه بوی سفری می خواهد ،

چشم ریحان ، اشک ریحان ،

                    ذهن او آشفته است

                    تزریق ، هوا ، جغرافی

                               اشک ریحان به زمین افتاده است

                                                             و دماوند شرمسار ...

 

تعلیم و تعلم عبادت است

شعر بالا به سه رویداد زیر اشاره دارد :

1-  هزینه های بالای مدارس غیر انتفاعی ( که ریحانه مجبور است در آنجا درس بخواند )

2- توزیع سرنگ های تزریق کننده ی هوا و غیر استاندارد از طرف وزارت بهداشت به بیماران خاص در بیمارستان های دولتی

3- سرقت عکس بابای ریحانه ( تصویری از دماوند ) توسط آموزش و پرورش و چاپ آن در کتاب جغرافی ریحانه ( اول راهنمایی ) ، که از قول آموزش و پرورش بابای ریحانه می بایستی برای سرقت عکسش و چاپ آن در کتاب ملی افتخار کند !!


 
به کجا می روید ؟
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۱  کلمات کلیدی:

روند

روند درمانی بیماری چندان فرقی نکرده است ، همچنان تزریق خون دو هفته یا سه هفته یکبار و تزریق آمپول های دسفرال شبانه برای دفع آهن ادامه دارد ، موضوع جایگزین نمودن داروی خوراکی به جای تزریق دسفرال شبانه هنوز عملی نشده است .

علیرغم مشکلات و دردهای درمان این بیماری از جمله تزریق خون در بیمارستان ، عوارض خون گیری ، تهدید ها و غیره ، شاید یکی از اعتراضات مستمر کودکان بیمار، تزریق های شبانه آمپول دسفرال است که نوع تجهیزات و کیفی بودن آن نقش مهمی در کم کردن این آلام دارد.

مدتی است که ریحانه از کند بودن سوزن های اسکالپ هایی ( تالاسو ) که به بدنش تزریق می کند می نالد و از درد و سختی اش شکایت دارد و تزریق آن همراه با گریه اش و ناراحتی ما همراه است ، پیگیری و گله هایی تلفنی به شرکت سازنده اش داشته ام و مسؤ لینش اعتراف به تعدد این اعتراض ها از سوی والدین داشته اند اما نتیجه اش هیچ !

اخیراً سرنگ های تحویلی بیمارستان که جهت تزریق دسفرال و نصب آن روی دستگاه استفاده می شود مرتباً نشتی داشته و با عدم تزریق دارو و آسیب دیدن دستگاه پمپ روبرو هستیم تا حدی که عمده این سرنگ ها براحتی هوا را در خود جای می دهد و هوا تزریق می کند.

قبلا این مشکل بندرت اتفاق می افتاد ، اما با سرنگ هایی که مدتی است مراکز خون در بیمارستان ها به  بیماران تحویل می دهند اکثراً خراب و تزرق کننده هواست.

تصمیم به اعتراض و گله از شرکت سازنده این سرنگ ها با نام شرکت اروم سرنگ گرفتم ، از طریق اینترنت جستجو کردم تا شماره ایی از شرکت سازنده بیابم ، چندین لینک یافتم و لینکی با نام " به شرکت اروم سرنگ خوش آمدید "

ذکر نامی از محصولش ، نام مدیر عامل ، قیمت و دیگر هیچ ، آدرس و شماره ایی نیز در آن وجود نداشت .

لینکی دیگر در هفته نامه استاندارد مبنی بر نام شرکت ، و در جدولی نیز شرکت های مورد صلاحیت و ذکر نام تایید کننده های کنترل کیفی شان یافتم. تماسی با دفتر هفته نامه گرفتم ، به چندین نفر دیگر ارجاع ام دادند اما نتیجه ایی نداد و شماره تماسی نداند و در انتها با لحنی خارج از جنس انسان تماس را قطع نمودند. تقریبا ناامید شدم ، جستجوی صفحات را ادامه دادم ناگهان با لینکی با عنوان ابطال مجوز تولید سرنگ های یکبار مصرف شرکت اروم سرنگ توسط اداره کل استاندارد استان آذربایجان غربی بدلیل تخلف شرکت و غیر استاندارد بودن محصولش مواجه شدم. متن خبر را به سختی در جای دیگر پیدا کردم ، آری از قول مهندس غلامرضا امینی مدیر کل وقت استاندارد استان آذربایجان غربی این خبر اعلام شد که : پروانه کاربرد علامت استاندارد شرکت " اروم سرنگ " برای فرآورده تولیدی سرنگ یکبار مصرف پزشکی با ظرفیتهای مختلف به دلیل نبود شرایط لازم کیفی ابطال گردید و تمامی سرنگ های یکبار مصرف این شرکت از سطح بازار جمع آوری شده است و امینی یادآور شد : پرونده این واحد تولیدی که تخلف آن محرز شده است جهت رسیدگی به مراجع حقوقی ارجاع شد. ( منبع خبر از سایت موسسه استاندارد و در تاریخ 4/12/86 می باشد ).خبر مربوط به اسفند 86 و ما در شهریور 88 هستیم !

به یاد گفته های مادر ریحانه افتادم که مدتی است خدمات بخش هایی از آن بیمارستان به بخش خصوصی واگذار شده است و چه اتفاق مبارکی است ! ... شرایط آماده وقوع چنین جنایتی فراهم بوده است ، واگذاری بخش های درمانی دولتی به بخش خصوصی بدون نظارت ، فراوانی فرهنگ های غیر انسانی در کشور ، اقتصاد بیمار ، موج بیماران در این مراکز ، سؤ مدیریت ... همه و همه دست به دست هم داده تا چنین ظلم وحشتناکی را شاهد باشیم که سرنگ های غیر استاندارد به جای تزریق بی درد ِ دارو به کودکان بی دفاع و مظلوم ، هوای مرگ تزریق می نماید و به جای آنکه دستگاه های نظارتی این ناهنجاری را فریاد کنند اما زخم آنچنان عمیق است که ناله های کودکان خردسال و شکایت مادرانشان به گوش رسیده و این ظلم را را فریاد می کنند !

چرا پس از نزدیک به دو سال از ابطال مجوز شرکت خاطی توسط مؤسسه استاندارد هنوز سرنگ های غیر استاندارد و کشنده در بخش مهمی چون مرکز خون بیماران خاص توزیع میگردد در حالی که برای بیماران خاص کیفیت تجهیزات پزشکی از اهمیت ویژه ایی می بایست برخوردار باشد.

 آیا متولین واگذاری مراکز درمانی دولتی به بخش خصوصی با این ثمرات غیر انسانی اش ! به خود می بالند ؟ وآیا برای این عملکرد ظالمانه شان ، کارنامه خود را در محضر خدا درخشان می بینند ؟ آیا از آه و نفرین کودکان رنج دیده هراسی ندارند ؟

چه جنایتی فجیع تر از این می تواند در جامعه ایی رخ دهد که بستر چنین قانونی  در جامعه ایی که فقر فرهنگی و اقتصادی در آن موج می زند فراهم شود و نظارتی  نیز از سوی دستگاه های نظارتی اعمال نگردد تا مطامع دنیایی و شیطانی بخش عمده ایی از دست اندرکاران عرصه پزشکی شکوفا گردد و با جان کودکان مظلوم اینگونه بازی شود که شبها از درد جنایات آنها به خود می پیچند و خدا را برای این بی عدالتی فریاد می زنند.

به کجا می روید ؟

وقتی که در یکی از مراکز مهم درمانی ِ خون پایتخت که انتظار کنترل و نظارت بیشتری از آن می رود اینگونه آشکارا به جان کودکان ، چنین ظلمی غیر انسانی اعمال می گردد ، در شهرها و نقاط دور و نزدیک کشور اوضاع چگونه است ؟

و چگونه بیماران می توانند از متولیان درمانی کشور با این سوء مدیریت ، انتظار انسانیت و احقاق حقوق داشته باشند ؟

 به کجا می روید ؟

از آه و ناله های شبانه کودکان آسوده نخواهید ماند ای همه ی آنهایی که در این جنایت آشکار و پنهان دخیل هستید.


 
پایان دوران
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٧  کلمات کلیدی:

 مروری بر خاطرات یاد ایام ...

تلویزیون داشت سریالی به نام پایان دوران رو پخش می کرد ، برنامه ای که متزلزل شدن اخلاق بشری رو تاکید داشت و آنها رو نمونه و شواهد بارز روایت های پایان دوران ذکر می کرد. البته بماند که در طول تاریخ بشری همیشه اخلاق بشر در پایین ترین حد خود بوده است از تاریخ قرون وسطی و قتل و غارت های تاریخ ، جنایات مغول ها ، جنگ های جهانی و جهان امروزه که شاهد هستیم.
ریحانه هم به این برنامه نگاه می کرد ، پرسید چرا آخر زمان می شه ؟ مامانش جواب داد که آخه همه بتونند به خدا برسند و همه زیبایی ها رو ببینند و آدمهای خوب بتونند به بهشت برسند و ...
ریحانه گفت : من فکر می کنم که حیوونا زودتر می رن بهشت !! پرسیدم که چرا چنین فکری می کنی دخترم ؟ گفت : آخه اونا زودتر اونجا می رن و بازی و خوشحالی می کنن و خودشون رو آماده می کنن تا آدما بیان پیششون !!
* می خواستم جوابش رو بدم که حیوونا به خاطر اینکه فکر و اراده ندارند نمی تونند برن بهشت و انسان برای اینکه می تونه فکر کنه و مسیر زندگی رو خودش انتخاب کنه بهشت پاداش خوب زندگی کردنشه و ...


اما با خودم گفتم نه جواب ندم بهتره چون مدتی پیش که رفته بودیم شمال ریحانه می گفت : یه آرزوی خیلی قشنگی دارم ، پرسیدم چیه ؟ گفت : که یه باغ خیلی بزرگ داشته باشم مثل جنگل ،‌ توش مرغ ، خروس ، یه اسب ، دختر جوجه ، پسر جوجه ، خرگوش ، ... و گرگ داشته باشم !! .... با تعجب پرسیدم گرگ ؟!! گفت آره .... گفتم گرگ خطرناکه و گوشت می خوره و ... گفت : نه من به اونا آموزش می دم ، آخه حیوونا خیلی مهربونن و ...


با سریال پایان دوران و مرور کردن آرزوهای ریحانه تو این فکر رفتم که شاید همونطوری که ریحانه می گه باشه چرا که بشریتی که الآن حاکم جهانند و اینگونه حامی اخلاق بشری هستند جایگاهی در بهشت ریحانه ندارند و حیوونای رویاهای ریحانه استحقاق بیشتری جهت ساکن شدن در بهشت رویاهاش دارند ... !!

 


 
← صفحه بعد