ريحانه
ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۳٠  کلمات کلیدی:
گمنام ترين واژه ها گاهی از نگاه ما تفهيم می شود.






طفلی غنوده در برمن بيمار
با گونه های سرخ تب آلوده
با گيسوان درهم و آشفته
تا نيمه شب ز درد نياسوده

هر دم ميان پنجه من لرزد
انگشت های لاغرو تبدارش
من ناله ميکنم که خداوندا
جانم بگيرو کم بده آزارش

گاهی ميان وحشت تنهائی
پرسم ز خود که چيست سرانجامش
اشکم به روی گونه فرو غلطد
چون بشنوم ز ناله خود نامش

ای اختران که غرق تماشائيد
اين کودک منست که بيمارست
شب تا سحر نخفتم و می بينيد
اين ديده من است که بيداراست

شعر:فروغ فرخ زاد