صد دام و هزاران دام !!
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٤  کلمات کلیدی:

عصر يکشنبه ۲۳ آذر ماه ۱۳۸۲

خبر دستگيری صدام لحظه به لحظه در اقصی نقاط جهان پخش می شود . چهرهء نا آراسته و مغمومش از تلويزيون و اينترنت به معرض نمايش گذاشته شده و جشن و پايکوبی مردم سرزمينش نشان داده می شود.

تبريک اساتيديش از کشورهای مختلف به هم شنيده می شود که تدريس خصوصی دروس شيطانی شان را به باده فراموشی سپرده اند.

کجايند اعراب باديه نشين , حاميان بی قرارش ... کجايند سران اعرابِ انسان نما , به هنگامی که او قلبهای مهربان اين ديار را نشانه می گرفت رويش را بوسه می زدند ... بيايند اکنون صورت کريه اش را بوسه زنند ... که اين است سرنوشت کسانی که نامهربانی را پيشه کردند و عطوفت و مهربانی را از قلب خويش دور کرده اند.

و هم اکنون صد دام از پشت پرده به در آمد و دستگير شد اما هزاران هزار دام ِ ديگر چه زمانی از پشت پرده بيرون و دستگير خواهند شد ؟ هزاران دامی که در پشت نقاب مهربانی صدام را بازيچه اين ديار کرده بودند ... چه زمانی ؟...


 
حديث شکيبايی
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱۸  کلمات کلیدی:

در رويای با تو بودن

لحظه ها را زير و رو کرديم

و ديروز و امروزمان را.

و برای فردا ـ

نشسته به راهی

که به سايه هايت ختم می شود.

ـ اما ـ

حديث مهرت را پايانی نيست

امتدادی است تا بی نهايت

و ما حديث شکيبايی را

در ساحل گرم تو از بر کرده ايم.

 


 
بخوان ای مرغ
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٠  کلمات کلیدی:

بخوان ای مرغ !     بخوان ای مرغ !

که اينجا سخت محتاج است       به يک آوای دريايی

بخوان ای مرغ !  

 که اينجا سخت محتاج است     به قلب پاک و روحانی

بخوان ای مرغ !     

که اينجا سخت محتاج است     به يک پرواز عرفانی .

صداقت را نشانی نيست     محبت را بهايی نيست

زمان در چنگ بيداد است     غروب مهر و امداد است

بخوان ای مرغ !     

 که اينجا سخت محتاج است    به يک جو ذره وجدانی !

بخوان ای مرغ !    بخوان ای مرغ !

که اينجا سخت محتاج است      به چشم پاک و بارانی.

ز بی مهری زمين سرد است     بشر در جهل و نيرنگ است

سياهی رنگ جغدان بد آهنگ است

بخوان ای مرغ !

 که اينجا سخت محتاج است

به عطر پاک ريحانی       به  عطر پاک ريحانی.

 


 
زمزمه های ريحانه در آستانه عيد فطر
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢  کلمات کلیدی:

ای خدای مهربون !

از وقتي چشم به اين دنيا باز كردم درد هميشه همراهم بوده و هست ... نمي خوام از درياي بيكران مهرت گله كنم ... عقل ناقص ما ناتوان از درك حكمت توست. پدربزرگ و مادربزرگامو خيلي كم ديدم و مي بينم ... فاميلهام رو هم همينطور ... در اين سن كم كه بي صبرانه به بازي هاي كودكانه چشم دوختم اما نبايد زياد بازي هاي نشاط آور انجام بدم ... دوس دارم شبا مثل هم سن و سالام راحت بخوابم اما مجبورم سوزن هاي تيزي كه پوست بدنم رو سوراخ كرده رو تا صبح تحمل كنم ... هميشه مي خوام از بابام بپرسم كه چرا حالم خوب نيست و بايد اين همه درد زياد رو تحمل كنم ... بابا از نگام سوالم رو متوجه مي شه اما او خجالت مي كشه و سرش رو پايين مي اندازه و بعد منو بغل مي كنه و مي بوسه.

خداي مهربونم !

اون موقعي كه داداش وحيدم به خاطر من با اون كه مثل همهء بچه ها از يه آمپول كوچيك هم مي ترسيد اما بخشي از مغز استخونشو به من هديه داد من خيلي دلم براش سوخت و خجالت كشيدم ... آخه من خيلي دوسش دارم ... اما با اينكه خيلي برام سخت گذشت و داداش هم اذيت شد ولي باز هم خوب نشدم ... عيبي نداره اما درعوض من هنوز قلبم مهربونه و تو رو دوست داره ... اشكالي نداره كه اين بيماري رو دارم ... اما ازت مي خوام كه هميشه قلبم مهربون بمونه ... از هر چه بدي بدش بياد و قلب هاي مهربون رو دوست داشته باشه .

خدا جونم !

عيد فطر نزديكه ... اگر چه دوس دارم دوستاي مريضم و منو خوب كني ... اما نمي خوام مجبورت كنم كه براي عيدي سلامتي بهم بدي ... اگه دوست داري اينجوري بهتره عيبي نداره ... اما ازت مي خوام هر چه نامهربوني رو ازم دور كني تا هميشه مهربون بمونم.

دوستاي خوب و مهربوني پيدا كردم كه با صحبت هاي زيباشون به من آرامش مي دن.

عمو مهران مي گه : من بهانه هستم ... فكر كنم منظورش شايد بابا و مامان باشه ... خدا جون نكنه كه ردشون كني چون من اونا رو خيلي دوس دارم.

باران مهر مهربون مي گه : ما با اين امتحانات به تو نزديكتر مي شيم ... اگه اينجوريه كه خيلي خوبه و من تحملش مي كنم.

دوست مهربوني كه برام ختم قرآن گذاشته بود مي گه : تو ارحم الراحميني و وظيفه ما فقط دعا كردنه ... پس من هم دعا مي كنم.

و خالهء مهربونم پرستوي مهاجر كه گفته : توكل به تو كنم.

خاله صنم عزيز گفته : هر چه بهمون بدي بايد زيباترين لبخند رو بزنيم و بگيم شكر ... باشه من هم با اينكه خيلي درد مي كشم لبخند مي زنم و مي گم شكر.

و عمو مسيح كه گفته : هر چه به ما بدي يا ندي عين رحمته و برام گريه كرده ... منم بهش گفتم كه براش دعا كردم و دوسش دارم.

و خاله سارا جونم كه مي خواست اسب چوبيشو به من بده ... آخه من اسب خيلي دوس دارم.

عمو حميد گفته تو كريمي و به خاطر من دلش شكسته.

و مهربون سرزمينمون مهر تو مي گه : كادوي تو به من مهربوني منه ... باشه من اين كادو رو قبولش دارم ... اين بهترين كادو براي منه.

و عمو آشناي عزيزم كه خيلي دلم براش تنگ شده و هميشه به بابام مي گم بريم پيشش تا ببينمش مي گه : غم نخور و هميشه برام دعاي مخصوص مي كنه.

و عمو محمد دريايي كه منو خيلي دوس داره و فقط اشك مي ريزه.

و خاله پرياي عزيزم كه برام مشهد دعا كرده.

قلب مهربون ( ته مونده عشق ) گفته : تو هيچ كاري رو بي دليل انجام نمي دي و قراره كه ازت بخواد تا من خوب شم و برام يه شعر قشنگ گفته : حرفشو ببين .. گفته رو كاغذ .. چقده قشنگ .. خدا برگردون .. يه قلب سالم .. يا يه تن شاد .. خدا برگردون.

عمو امير مهربون ( اوني كه با من مي مونه ) گفته : كه اگه تو بخواي همهء دعاها رو مستجاب كني كه دنيا مي شه بهشت ... و از من خواسته كه اول دوستام رو دعا كنم بعد خودمو ... باشه من هم اول عمو امير و همهء دوستام رو دعا مي كنم.

خاله فرناز عزيزم كه گفته : تو رو ديده كه داري برام نامه مينويسي و برام نقاشي يه ريحانه سالم رو مي كشي تا برام بفرستي.

و عمو صدر عزيز گفته : نوشتن نامه اي مثل نامهء من دل بزرگي مي خواد ... اما دل من خيلي كوچيكه ... ولي با اين كوچيكي همهء دوستاي خوبم رو توش جا دادم.

خيلي دوس دارم اسم همهء دوستاي مهربونم رو بگم و حرفاي قشنگشون رو اينجا بنويسم ولي نمي تونم چون يه كتاب مي شه ... اما به بابا مي گم كه به سرزمين زيباشون بره و به همه اونا از طرف من سلام بگه ... و من هم از همين جا با لبخند يه سبد گل به همهء دوستاي مهربونم كه با من بودن و هستن براي روز عيد فطر تقديم مي كنم و آرزو مي كنم كه هميشه قلبشون سالم و مهربون بمونه.

عيدتون مبارك