تولد ياد ايام
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢۸  کلمات کلیدی:

از طريق نت با هم آشنا شديم ، نامه هاش برام خيلی آرامش بخش بود ... خيلی دوست داشتم که باهاش درد و دل کنم اما برای او اين اشتياق کمی عجيب بود چون از خستگی های دلم بی خبر بود ... چه ميل هايی که براش می فرستادم و او هم مهربانانه پاسخم می داد ، تا اينکه لحظه ء ديدار فرا رسيد و اين او بود که با دسته گلی به در ِ خونه به ديدارم اومد و من شرمنده ! ... وديدارهای ديگری رو که با هم داشتيم تا اينکه بالاخره از ريحانه و حالش باخبر شد ... ظاهرش زياد ناراحت نشون نمی داد اما از درونش اوج غم رو احساس کردم ، چرا که او خود خسته دلی استوار و صبور بود و غم را حس می کرد...

شبی به منزل زنگ زد و ازَم خواست آدرس سايتی رو بنويسم و برم تو نت ببينمش... من هم اطاعت امر کردم و ناگه چهرهء ريحانه رو در وبلاگی به نام يادايام با شعری از فروغ ديدم: ( طفلی غنوده در بر من بيمار / با گونه های سرخ تب آلوده / با گيسوان درهم و آشفته / تا نيمه شب ز درد نياسوده / ......./ ای اختران که غرق تماشائيد / اين کودک من است که بيمار است / شب تا سحر نخفتم و می بينيد / اين ديدهء من است که بيدار است ) .

و اين آغاز حرکت وبلاگ ياد ايام بود ، در تاريخ ۲۹ ارديبهشت ۸۲ ، که شروعش با دستان مهربان او يعنی مهر تو کليدهای کيبورد را فشرد و کليد ياد ايام را به دستم داد تا درد و دلهای خويش را در اين سرزمين با قلبهای مهربان در ميان بگذارم ... آغاز خوبی نبود چون تحويلی در کار نبود ... نگارش تلخترين و سخترين روزهای ِ ياد ايام همراه با کامنت هايی به تعداد کمتر از انگشتان يک دست بود ...

اولين کامنت ِ ياد ايام توسط بهزاد عزيز با اين پيام ِ مهربان هديه شد :

نويسنده: بهزاد

چهارشنبه، 31 ارديبهشت 1382، ساعت 15:40

سلام به ريحانه کوچولو و عزيز ميدونم خيلی سختت هست و خيلی داری اذيت ميشی و .... اينو ميدونی که بابا و مامان چه قدر دوستت دارند منم که دوست بابات هستم تو کوچولويه مهربونو دوست دارم هنوز صدات تو گوشم هست که برام شعر ميخوندی يه توپ دارم قلقليه ..... شب که ما ميخوابيم اقا پليسه بيداره .... برات دعا ميکنم اونم خيلی زياد که زود خوب شی سلام منو به وحيد هم برسون بازم برات پيغام ميفرستم به اميد سلامتی برايه تو کوچولويه زيبا خدانگهدار

E-mail:  behzad_y@yahoo.com

URL:  وارد نشده است

و اولين وبلاگی که ترنم مهرش اياممون رو عطرآگين کرد کسی نبود جز آشنای عزيز و مهربانم  با ترنم مهر ِ :

نويسنده: آشنا

شنبه، 3 خرداد 1382، ساعت 12:11

سلام سلام همه به شما و هم به ريحانه عزيز...من اگه زياد حرف نزنم بهتره اما به ريحانه بگين براش تو حرم آقا دعا كردم...همين. در پناه حق

E-mail:  nava_ir@yahoo.com

URL:  khalvateons.blogspot.com

و مهربانانی که از ابتدای شروع ياد ايام تاکنون يار هميشه همراه هستند و تعدادی ديگرکه اکنون نمی نويسند ، تعدادی نيز از ميانه های راه به ما پيوستند و تعدادی هم حضوری خاموش دارند ... که از ميان اين همه عزيز ِ مهربان در اين مدت ِ يکسال ده نفر مهربان زير به ترتيب ِ تعداد کامنت های ارسالی بيشترين حضور را داشته اند :

۱- ع مهربان از سرزمين آبی ِ آبی ِ آبی

۲-  مهر تو از سرزمين مهر تو

۳- حميد عزيزم از سرزمين علمی هنری

۴- صدر مهربانم از سرزمين خودنويس

۵- محمد عزيزم از سرزمين دريای دريايی

۷- شهاب عزيزم از سرزمين بی بادگان مست

۸- سارای مهربون از سرزمين سارايی

۹- پريای مهربون از سرزمين دنيای زيبای پريا

۱۰- مسيح عزيزم از سرزمين عادی

و اکنون يادايام لبريز از قلب های مهربانی شده است که همه تبلور مهر الهی هستند و به جايی رسيده که ما را توان ِ تشکر از اين مهربانان نيست و ايام ما تنها صداقت قلب خويش را نثار اين عزيزان می کند و نام مهربانشان در قلب ايام ما حک شده است برای هميشه و از همين جا فرياد بر می آوريم که دوستتان داريم برای هميشه...و  در مقابل يگانه مهربان هستی سجده شکر می گذاريم از اين همه مهر که از طريق قلب های بنده گانِ خوبش به ايام ما فرستاده می شود و اميد تا مورد رحمتش قرار گيريم....

و اين هم هديه ياد ايام به شما عزيزان ِ مهربان :

تقديم به عزيزانم


 
چشمان نياز
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٦  کلمات کلیدی:

ريحانه ء عزيزم ، کودک دلبندم !

شايد پيش از شکفتن تو غنچهء مهربان ، هرگز چنين ايامی در باورم خطور نکرد و نمی کرد که تداوم نفسهای مهربانت به آبياری قطرات بارانی به رنگ سرخ وابسته است.

دختر مهربان و صبورم !

می بينم که چشمان زيبا و مهربانت به سوی گلبول های ِ مهر ، از رودخانه هايی سرخ ، از وجود نازنين های ديار محبت دوخته است و من اين گذر را چه بنامم ، حکمت ، سرنوشت ، آزمايش ، جهان ِ سومی بودن و يا بی لياقتی ِ ... ؟؟... نمی دانم ! او خود می داند که چه بنامد !!... اما اين را می دانم که چراغ مهر ِ الهی در قلب نازنين ِ مهربانان اين ديار هنوز روشن است و تو با اين نور ِ مهربانی است که نفس می کشی و نفس خواهی کشيد ... و تو ای غنچهء نو شکفته ام شکوفاتر خواهی شد و گلی خواهی شد در گلستان مهربانی ، و به همه خواهی آموخت واژه های صبر و شکيبايی ، اميد و مهربانی را ...

چشم نيازم

            به تو دوخته است

چشمان انتظارم

           به تو دوخته است

من با نياز پا به اين سرای نهاده ام ،

وجودم

        همه از واژه های نياز است

و اين من !

           که به دنبال رودخانه ء سرخت

                                           سراغ مهربانی آمدم ،

ای تو همه سرشار از نجابت و عشق

سری بزن !

           به وادی ِ اين جسم ِ تشنه از قطرات سرخت

    تا مهربانی

              همچنان زنده بماند ...

 

***  ۱۸ ارديبهشت روز جهانی تالاسمی  ***

چشمان ريحانه های ديار محبت و صاحبان اين روز به سوی گلبولهای مهربان ِ دشت سرخ شقايق دوخته شده است ... همه ء آنها عزيزان ِ اين ديارند ... بياييم با اهدای قطراتی از خون خود خنده بر لبانشان بنشانيم ... نه فقط امروز ، تداوم مهربانی برای همه روز ...