مهر آمد
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٦/۳۱  کلمات کلیدی:

عيد مبعث بر دوستداران مهربانی مبارکباد

*****

زمان رفتن ريحانه به کودکستانه ... خيلی دوست داره کودکستان بره ... به آموختن علاقه زيادی نشون  می ده ... می گه خيلی دوس دارم برم مدرسه ... برم نقاشی  بکشم .... بخونم و بنويسم   بابا آب داد ....  بابا نان داد .... اما .....!!

 *****

مهر آمد !

مهر با مهربانی آمد

مهر با بابا آب داد آمد

مهر با بابا نان داد آمد

و او ـ

با دفتر رنگ رفته اش  در دست

به آغوشم آمد

 ـ پدر !

من هم می خواهم بنويسم

بنويسم بابا نان داد

سيب بنويسم !

و بنويسم ريحانه درد ندارد !

و من دست بر سرش می کشم

که دخترم ـ

مهربانی را در خانه کوچکمان

در کنار مهر مادر خواهی آموخت ـ

من و وحيد هم کنارت خواهيم بود

ـ نقش گل برايت خواهم کشيد

با رنگهای شادی بخش ـ

جويبار سرخی خواهم کشيد

 که در ختانِ کنارش

رو به خورشيد در حرکتند ـ

و مترسکهايی در گندمزار عشق

که قلبهاشان به مهربانی می تپد.

و وحيد ـ

دريا را برايت بخش خواهد کرد

درد را بخش خواهد کرد

و اميد را ـ

که چند حرف دارد ...

و اين کلاس چه کلاس ِ پر مهری است

پر مهرتر از کلاس ماهِ مهر

که حرفهای مهربانی اش از هم پاشيده است.