غربت دفتر
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٦  کلمات کلیدی:

دفتری پيدا کردم

از بن بست شهر

دفتری است

با قدمتی نه چندان دور

ورقش می زنم

برگهايش با خيابانهای شهر آشنا نيست

اما واژه هايش چه دلنشين است

خواستم با صدای بلند بخوانمش

واژه هايش را فرياد زنم

تا همه بشنوند زيبايی اش ـ عشقش

و ايمانش را

تا ـ

ديوار بن بست نامهربانی از هم ريزد

اما ـ

صدايم در شلوغی بن بست شهر محو شد

و من بر غربت دفتر

تنها ـ گريستم.