عجب صبری خدا دارد !
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۱٥  کلمات کلیدی:

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم ، همان يک لحظه اول ، که ظلم می ديدم از اين مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زيبايی و زشتی به روی يکدگر ويرانه می کردم.

*****

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم ، که می ديدم يکی عريان و سوزان ، ديگری پوشيده از صد جامه رنگين ، زمين و آسمان را واژگون مستانه می کردم.

*****

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم ، که در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم ، نخستين نعرهء مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه می کردم.

*****

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم ، نه طاعت می پذيرفتم ، نه گوش از بهر استغفار اين بيداد گرها تيز کرده ، پاره پاره از کف زاهد نمايان تسبيح صد دانه می کردم.

*****

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم ، بگرد شمع نورانی ، دل عشاق سرگردان سراپای وجود بی وفا ، معشوق را پروانه می کردم که می ديدم مشوش عارف و آهی ز برق فتنه اين علم عالم سوز دم کش بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکری در اين دريای پر افسانه می کردم.

*****

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم ، به عرش کبريايی ، با همه صبر خدايی ، تا که می ديدم عزيز نابجايی ناز ، برگی ناروا گرديده خواهی می فروشد گردش اين چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.

*****

عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم.

همين بهتر که او خود جای خود بنشيند و تاب تماشای تمام زشتکاری های اين مخلوق را دارد و گرنه من به جای او چه بودم يک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.

*****

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد

معينی کرمانشاهی