شرمنده کرد ما را !
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٥  کلمات کلیدی:

photo

دير بازي است که هنر لگد مال شده است از آن هنگاميکه تخت جمشيد سوخته است و از آن هنگاميکه نگاشته هاي تاريخ و هنر در کتابخانه هاي شهرمان در آتش جهل بشر خاکستر گشته است.

شايد نتوان خرده ايي گرفت بر مدعيان هنر امروز که هنر را خوار و پست مي پندارند. آنچنان ارزش هنر و جايگاهش خرد و ناچيز بر باور مردم تحميل گشته است که جامعه ي هنري را ناي نفس کشيدن نيست و دستاني نياز است تا پلک جامعه هنر را بالا نگاه دارد تا ناظر بر حقارت خويش باشد.

هنر در جامعه فقط ابزاري است براي مقاصد و اهداف سياسي و مادي . و مفاهيم عدالت ، شخصيت ، روح و هنرمند از قلب هنر پاک شده است. چاپ عکس و يا ارائه ي عکس در رسانه ايي بدون اجازه صاحب هنر به اشنباه صورت نمي گيرد بلکه عمدي است آشکار و نفرتي است که مدعيان ارزش با تير زهرآگين خود بر قلب پاک هنر فرود مي آورند و چه باک که قانون گذاران و دادستانان نيز چشم هايشان را بر اين ظلم و حقارت بسته اند. فطرت پاک انساني هرگز چنين اقدامي را نمي پذيرد چه رسد به قوانين دست ساخته بشر. اينگونه رفتارها آنقدر تکرار شده ا ست که چنين اقدامي يک اتفاق کوچک پنداشته مي شود ، اما اينگونه نيست بلکه تجاوي است بس سنگين و آشکار.

شايد معناي تجاوز و غارت در فرهنگ واژه گان رسانه ها فرق دارد که اينگونه محصولات هنر از فيلم گرفته تا کتاب و عکس را به يغما مي برند.

اينها همه براي آمپولي است که مدعيان هنر بر باور و فرهنگ مردم تزريق کرده اند که نتيجه ي آن زير پا گذاشتن صداقت و همه ي پاکي هاي هنر است.

دوستي مي گفت : با متجاوزين به هنر بدليل عدم بستر قانوني بايستي به ميز مذاکره نشست ! گفتم با متجاوز !؟

دوستي مي گفت : به متجاوز احترام بگذاريد چون جواب تجاوز محبت است ! گفتم طبق کدام قانون طبيعت !؟

دوستي مي گفت : رهايشان کن تا بود همين بود و خواهد بود !    گفتم : تا کي؟

دوستي مي گفت : قلدرند زير پا خواهي رفت !   گفتم با افتخار

دوستي گفت : حق گرفتني است   گفتم : قطعا

و دوستي پيامکي فرستاد و نوشت : عجب نامرد بود همشهري

گفتم : شرمنده کرد ما را همشهري

و من سر را پايين آورده و با خود زمزمه کردم : من که همنشين با باران و دريا بودم و همراه با غروب در تاريکي آسمان محو شدم با کساني که آب را نمي شناسند و آبي را هم ، و با آنان که نمي دانند انعکاس سبز در برکه اي پر  آب چقدر زيباست چگونه مذاکره کنم؟

با خود زمزمه مي کردم باز و دوستان نيز گلايه و شکوايه هاي خود را تکرار و تکرار مي کردند ....