هفته کتاب و خادم مردمی

به گفته مسئولين ميزان ساعات مطالعه در کشور در حد ايده آل و اميدوار کننده نيست.

تماس تلفنی داشتم با خواهرم معلم کلاس اولی يکی از شهرستانها و متن زير گزارشی است از هفتهء کتاب مدرسه شون که از قول ايشون به رشته تحرير در آوردم:

هفتهء کتاب بود , آموزش و پرورش ِ منطقه يک سری کتاب به همين مناسبت به مدرسه فرستاد تا دانش آموزان خريداری کنند. مدير دبستان به کلاسمون اومد و گفت : نوبت خريد کلاس اولی هاست و هر کسی پول داره بياد بيرون و کتاب دلخواهشو بخره ... من از اين حرف متعجب شدم ... هيچکدوم از بچه های کلاس پول همراهشون نبود ... لذا خريد کتاب بچه های کلاسمون منتفی شد ... روز بعد کلاس اولی ها امتحان هماهنگی داشتند ... امتحانی است که برای سنجش آموزش هر چند وقت يکبار انجام می شه ... از مدير خواستم که بعد از امتحان بچه های کلاسمون برای خريد کتاب بمونند ... اجازه داد و باز هم گفت هر کی پول داره بمونه ... من هم به بچه ها گفتم هر کی پول داره بمونه و بقيه برن داخل کلاس ...حدود نيمی از بچه های کلاس موندند و بقيه رفتند داخل کلاس و اجازه تماشا کردن رو هم نداشتند ( نمی دونم شايد آموزش و پرورش گفته که اونايی که قدرت خريد کتاب رو ندارند تماشا هم نکنند چون امکان داره به لحاظ روانی تاثير منفی داشته باشه !!!)... بچه هايی که پول داشتند موندند و با شوق تمام شروع به انتخاب کتاب کردند ... يکی يه دونه ورداشت ... يکی چند تا کتاب و .... اما هيچکدومشون نتونستند حتی يک کتاب هم بخرند ... چون تو دستشون بيشتر از صد تومنی و دويست تومنی نبود ... در حالی که قيمت کتابا ۷۰۰ , ۹۰۰ و ۱۰۰۰ تومن به بالا بود ... مهتاب چهار پنچ تا کتاب انتخاب کرد و تو بغلش نگه شون داشت بهش گفتم مهتاب چرا اين همه کتاب ورداشتی ... گفت آخه من که پول دارم ... و يه صد تومنی که تو دستای کوچيکش بود رو به من نشون می داد ...اما نتونست حتی يکی از اونا رو هم بخره ... تا بالاخره خانم مدير به من گفت اونايی که مطمئنی می تونند پول بيارند کتابای انتخابيشون رو بده ... اين کار رو کردم و فقط چند تا از بچه های کلاس کتاب دار شدند ... اما تو کلاس بچه هايی که پول نداشتند و کتاب نگرفتند گفتند : خانم معلم چرا به ما کتاب ندادی اونا هم که پول نداشتند و من نمی دونستم چی بگم !...

مدرسهء ما ۵۰۰ نفر دانش آموز داره ... و آموزش و پرورش فقط پول دو تا از خدمتگزار رو می ده در حالی که مدرسه به خدمتگزار بيشتری نياز داره ... لذا يه خدمتگزار داريم که بهش می گيم خادم مردمی ... چون بچه های مدرسه پولشو می دن ... و هر دانش آموز ماهی دويست تومن پول به همين منظور می ده ... فاطمه تو راهروی مدرسه مانتوی ناظم رو می گيره و می گه خانم من نمی خوام پول خادم مردمی رو بدم ... پول منو بدين تا کتاب بخرم ... پولی که دادم رو بدين ...

من مونده بودم از اين ماجرای بچه های کلاسمون در هفته کتاب که چه با شکوه انجام شد و به اين فکر فرو رفتم که با اين وضع چه زمانی مطالعه کتاب به حد ايده آل و اميدوار کننده خواهد رسيد ؟!!!....

14792_wallpaper280.jpg

 

رسيده از راه

زمستانی ديگر

و کودکی سرد

در کوچهء عبور

با قلبی سرخ

نشسته است

به تماشای چراغی سبز.

/ 53 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید مجید

و هو الحبيب. سعيد جان سلام. مطلبت خيلی متاثرم کرد. خب چه کار ميشه کرد کاش اين مسائل در حيطه اختيارات ما بود تا می تونستيم اونطوری که می خواهيم عمل کنيم. التماس دعا

sokoot

خوب اگه مدير اينقدر دلش می خواست بچه ها کتاب بخونن کتاب ها رو واسه کتاب خونه می خريد.

mehreto

سعيد عزيز .....واقعا غم جانکاهی است منم به تو و همه انسانهای خوب تسليت ميگم و خداوند انشااله هرچه زودتر سبب ساز باشد...

احمد مظفري

باسلام ویلاگ خوبی است به ما هم سر بزنيد شايد مطلب خوبي گيرتان بياد موفق باشي

سحر ( دلتنگی های يک زن )

سلام برادر عزيز ....نمی دونی چقدر دلم گرفته ... باران اشک تمام مردم دريايی شده که بر مزار گلهای پرپرشده بم می بارد ...تسليت می گويم به شما برادر خوبم و تمام هموطنانم که سوگوارند از اين فاجعه .... موفق و سلامت باشيد ... ريحانه عزيزم را ببوس .....آپديت کردم ..

مهران

سلام سعيد عزيز ... وقوع حادثه دلخراش زلزله کرمان رو تسليت ميگم ... اميد ياری و همراهی شما دوست عزيز رو برای مرحم نهادن بر زخمهای مصيبت ديده گان دارم .. http://gharare7dey.persianblog.ir

سعیدی راد

سلام. من با تمام حرفهايت درباره زلزله بم موافقم!... واقعا چه بايد کرد؟

شبر

سلام. مهربانم باز هم مرا شرمنده کردی .انسان زمانی که غم ديگری را می فهمد غم او را به عنوان کمترين کار به دل خود نيز راه ميدهد. حال اگر بداند غم ديگران غم از دست دادن عزيزان است چگونه و چه چيز را به دل خود راه دهد که بزرگی آن کوه را نابود ميکند. دوست من به ريحانه ات بگو دعا کند برای دوستانش در بم .به او بگو فقط دعا کند و ديگر هيچ و به او نگو هنوز ممکن است بچه هايی زنده زير آوار مانده باشند چون دل کوچکش آزرده می شود. در اين مدت آنچنان سرگشته ام که نميدانم چه کار ميتوانم بکنم .به من اجازه رفتن ندادند .اين چند روزه هر چه توانستم تلاش کردم و جمع کردم آنچه دوستانم داده بودند اما خودم نتوانستم با آنها بروم .سعيد جان دعا کن که هم من محتاج دعای تو هستم هم دوستانم در بم .ممنون به من سرميزنی.يا علی

علی

سلام دوست جون ...... شما مرکز مهربونی و صفا هستی دوست عزیز که ما رو فراموش کردی .......... مایی که خودمون خودمونو فراموش کردیم ....... موفق و شاد پیروز باشی در کنار خانواده محترم ..... علی ...........

علی

سلام دوست جون ....... ببخشين که دير بهت سر ميزنم .... سرم شلوغه ديگه چه کنم ......مواظب خودت باش دوست گرام ...... خوش و خرم باشی ..... علی ...........