ياد ايام ...... ( ۵ )

... يه هفته از سلول کمکی گرفتن ريحانه از برادرش گذشته ..... بايستی طبق قرار روز سه شنبه برای معاينه به بيمارستان ببريمش... روز قبلش بايد آزمايش cbc معمولی بده ...
طبق معمول هميشه خانوادگی به اين مهمونی رفتيم... وارد آزمايشگاه که شديم چشمم به بالای ميز پذيرش افتاد.... با آزمايش الکتروفروز قبل از ازدواج از تولد فرزند مبتلا به بيماری.... جلوگيری کنيد .... با خودم گفتم دوره ما همين ده سال پيش اين بساط تبليغات نبود ... اگر چه اين بيماری ۵۰ سال پيش توی اين سرزمين تمدن ها شناسايی شده ولی با اينحال هنوز هم سالانه حدود ۱۰۰۰ فرشته با اين بيماری جهت نمايشگاه تمدن به بازار نظام پزشکی عرضه می شن ... و در عوض گوش و ذهن همه از چی توز ... اشی مشی... پاک يادت نره پر شده...می بينی سرعت پيشرفت تمدن چقدر بالاست.... بگذريم... هرز چند گاهی مجبور ميشم يه گريزی بزنم جهت استحضار واقدام مقتضی ...
ريحانه باز هم استرس داشت از خون گيری... با يه خورده گريه نمونه گيری تموم شد... به پذيرش گفتم اورژانسيه اگه لطف کنين ....گفتش ۵/۱ ساعت بعد آماده می شه... تو اين فرصت به پارکی که در نزديکی آزمايشگاه بود رفتيم تا زمان بگذره و بعد بريم جواب و بگريم....
وارد پارک شديم... به به ... يه نمايشگاه ديگه از گفتگوی تمدن ها اينجاست ..ولی از نوع فرهنگی!!!
ريحانه بيا و چند لحظه ای دردتو فراموش کن و به اين فراورده های تمدن نگاه کن... تا يه خورده دلت شاد بشه... ريحانه که هنوز چسب بعد از نمونه گيری روی دستاشه با ديدن اون فراورده ها سرش رو پايين ميندازه....چون اون معصومه و از شروع تولدش چيزی جز درد تمدن رو حس نکرده....
ريحانه روسری به سر... دستکش به دست و ماسک به صورت يه خورده برای پارکيون غريب به نظر می رسه ... و اونا هم برای ريحانه غريب بودند...پسری با موهای دم اسبی ريحانه رو به تعجب واداشت که چرا خودش که دختره و اما موهاش بخاطر بيماريش کوتاهه روسری سرشه .. ولی اون پسر موهاش بلنده و ولی روسری سرش نيست...

خسته شدم ... انشالله ادامشو فردا مينويسم... البته اگه کسی تحويل بگيره....

/ 8 نظر / 7 بازدید
آشنا

سلام دوست عزيز...دعا گو هستم...توکل بر خدا...در پناه حق

بی نام

راستش نمی دونم چی بگم . خيلی سعی کردم تا تونستم جلوی اشکامو بگيرم . بهرحال با اينکه نمی دونم آخر ماجرای ريحانه کوچولو به کجا ميکشه ، اميدوارم حالش خوب شده باشه يا اگه نشده زودتر خوب بشه . حال ريحانه و هزاران ريحانه ديگه .

چشمان معصوم

ان شاا.. خداوند به ريحانه ام توان بده و خودش شفا عطا کنه ممنون از اين که قدم رنجه نموده بودی

امین

انشاالله هر چه زود تر حال ريحانه هم خوب بشه .باز بياتش

nanaz

سلام دوست من.من هم به نوبه خودم براي ريحانه دعا ميكنم. موفق باشي

عمو داود

ريحانه عزيزم سلام ببين خدا چند تا دوست تازه برات جور کرده پس چرا غصه می خوری ؟ اينا بهترين انسانهای اين سرزمين هستند . ببين چه قدر مهربونن و تورو دوست دارن! پس توهم برای اونا دعا کن همونطوريکه برای من دعا ميکنی. قربونت برم

parastou

فقط ميتونم دعا کنم ..برای همه ريحانه ها ؛به خصوص ريخانه صبور خودمون......مطمئنم خدا کمکش ميکنه..

بهزاد

سلام به ریحانه کوچولو و عزیزم امیدوارم روز به روز حالت بهتر بشه و در سلامتی کامل همیشه بسر ببری بابا گفت آخرین جواب ازمایش امیدوار کننده هست و همه خوشحال شدیم امیدوارم همیشه با نشاط وبا تراوت باشی مثله بابات راستی میبینی چقدر دوست پیدا کردی همه اینها تورو خیلی دوست دارند در پناه خدا