ياد ايام...

...و اما بعد ....
وحيد و برده بودم شهرستان پيش بستگان تا نوبتش بشه...و خودم هم توي اين شهر خرا ب شده .تهرون..
دو هفته از شيمي درماني ريحانه گذ شته بود و آماده انجام عمل...حالا ديگه نوبت ايثار وحيد بود..يادم مياد كه من به موقع نرسيدم و آشنايي هم بالا سرش نبود و اون هم با گريه و زاري نذاشت كه اونو به اتاق عمل ببرن.. و اصرار داشت قبل از عمل باباشو ببينه.... مجبور شدن تا منتظر من بمونند.... مامانش پيش ريحانه بود و خروج از بخش براش ممنوع ...قبل از رفتن به اتاق عمل تونستم ببينمش .ظاهرش نشون مي داد خيلي گريه كرده ..با نگاهي ملتمسانه منو نگاه مي كرد ..خانم پرستاري گفت بعدش بايد براش دوچرخه بخري و ...يه خورده دل داريش دادم و نوازشش كردم ..دستاش به آرومي از دستام جدا شد و تختش به سمت اتاف عمل حركت كرد... انو هم مثه خواهرش به آفرينندشون سپردم...خيلي به خودم فشار مي آوردم كه تحمل كنم و لي اين قطرات اشك بود كه بر گونه هاي خود احساس مي كردم ....
وحيد ايثارش رو انجام داد و بعد از چند روزي در بيمارستان موندن مرخص شد...بعدش فرستادمش شهرستان پيش بستگان چون من نمي تونستم اونو تنها خونه بذارمو برم اداره...
غذاي بيمارستان بد بود و ريحانه اصلا غذاي اونجا رو نمي خورد و نخوردن غذا براي او وضع رو بدتر مي كرد...مجبور شدم روزها زودتر به خونه برمو و حداقل يك وعده غذا درست كنم و براشون ببرم.....
روزها به سختي مي گذشت...ريحانه لحظاتي و روزها و شبهايي پس از عمل تا پاي پرواز پيش مي رفت...تب بالاي ۴۰ درجه و .... چه سختي هايي كه مامانش كشيد...
تو اين مدت با خيلي از فرشته ها مثه ريحانه آشنا شديم... فاطمه..افشين.محمد..عبدالله.. فاطمه اي ديگه و.... همه تكرار فيلم ريحانه بودند...مثه يك خانواده بوديم ولي خانواده اي بزرگ...يكي از فاطمه ها كه ريحانه بعد ها تعريفشو مي كرد كه شبها خيلي ناله مي كرد تو بيمارستان پرواز كرد....
آه چه فرشته هايي كه ثمره اين نظم مدرن بودند و هستند.... يادمه كه يه مقاله اي در خصوص آفت اين ميوه ها نوشته بودم كه در يكي از روزنامه ها چاپ شد...كه باعث ايجاد اين ميوه هاي نارس را نظم مدرن ياد كردم..و راستش هم قصور واقعي از اون ناباغبان ها بود و هست ... سرانجام محكوم هم شدند... مي دوني آخرش بهم چي گفتند...اي بابا ما جهان سومي هستيم... در صورتي كه اين فقط توجيهي بود ناجوانمردانه براي فرار از جرم ...جرمي كه آرامش هزازان خانواده را بر هم زده..... فلب هزاران پدر و مادر را سالها خونين جگر كرده....جرمي كه قلب هزاران برادر و خواهر رو براي بيمارشون اندوهگين كرده..... و اما بگذريم ... قصد ندارم اينجا دادگاه بشه و مجرمين رو معرفي كنم... چون گوش شنوايي وجود نداره...ولي اين واقعياتيه كه نمي شه اونا رو انكار كرد.....
.......ادامه دارد....

/ 6 نظر / 14 بازدید
صداي سكوت

سلام! واقعاْ خيلی منو متاثر کرد. از خدا سلامت کامل ريحانه خانوم رو می خوايم.

reyhaneh

سلام....براش با تمام وجودم دعا می کنم.... به بابا هم ميگم سر نماز شب حتما ريحانه عزيز رو يادش باشه!!!

sarayiiiiiiiiiiiii

ايشاا... زودتر خوب می شه ما همگی از ته دل دعا می کنيم

reyhaneh

سلام ريحانه عزيزم.....من هم دوســـــــــــــــــت دارم!!! منتظرم زود خوب بشی.....زياد منتظرم نذااااااار......خوشحالم دوست خوب و عزيزی مثل تو پيدا کردم.....دلم می خواد ببينمت می خوام بيشتر با هم دوست بشيم و با هم برای سلامتيت تلاش و دعا کنيم.....شاد وسلامت باشی نازنينم.

mona

سلام . از ته قلبم دعا می کنم . ا

چشمان معصوم

سلام قدم رنجه نمودی چشم با چشمان معصوم معصوميت دوست واقعی ام را نظاره می کنم و بهش عشق می ورزم الهی هميشه چشمان معصومی باشه که معصوميت دوست واقعی را به تصوير بکشه آمين موفق و سربلند باشی